بینام

شعرهای من درسایت پیاده رو با تشکر از محبت خانم قربانعلی عزیز.

۱۳٩۱/٦/٢۸ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

۱۳٩۱/٥/۳ | ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

با سلام و احترام

پس از انتشار شعر "با بریل" در سایت دانوش با محبت جناب آقای خسروی و خانم عمیدی عزیز اینبار در سایت ادبی چوک  سه شعر از من خواهید خواند. جا دارد از دوستان خوبم در این سایت تشکر کنم.

و به زودی با چند شعر در سایت ادبی پیاده رو در خدمت شما خواهم بود

 

 

با نهایت تشکر

نیکی مرادی

۱۳٩۱/٢/۳٠ | ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

 

بمب باران هیروشیما

حتی واژه ها

شکل جدیدی خواهند گرفت.

سرکجهای اضافی...

نقطه های کم...

خوابهای کروساوا را مرور میکنم...

باید فیلمهای جدیدی ببینم...

تا دستهای خوابهایم کوتاه نشده اند...

تا...

"تا "خودش هست

من خودم هستم

.وانگشتانم پوستم را حس میکنند

 

.

پیش از اینکه  جهشی ژنیتیکی

من وتورا به گورهای دسته جمعی پرتاپ کند

باید این شعررا تمام کنم...

بعید نیست چند لحظه بعد میانش قارچهای نورانی رشد کنند

واین کلمات رو به تاریکی فرار کنند.....

 

شعری ازمن درسایت چوک

 بمب باران هسته ای هیروشیما

۱۳٩٠/۱٢/۱ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

"باد مخابره خواهد کرد" عنوان اولین کتاب شعر غزال مرادی است .که توسط انتشارات رسانه اردی بهشت منتشر شده است.

بادمخابره خوهد کرد

ضمن تبریک به غزال مرادی چشم انتظار کتاب شعر دوستانی چون امید بیگدلی هستیم.

 

شعری از من در دانوش

۱۳٩٠/۱۱/۱٦ | ٦:٠٥ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

دختر کردی

دستمال های رنگی را که برمیداشتی

چینهای دامنت

گسلهای عجیبی بودند

ولبخند های تو...

عشق همینطور که ازنردبان همسایه بالا میرفت

 سایه اش بر دیوار تو کوتاهتر میشد

شال قرمز کمرت

این جریان سرخ را به گردن خواهد گرفت

آیا این خون توست

که در رگهای پیراهنت حرکت می کند؟

همنیکه بر ای جاده قدم میگذاری

مسیر اشتباه انسان دیگری

با گامهای تو فرار میکند...

۱۳٩٠/٩/٢٠ | ۳:٤۳ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

ریودوژانیرو

 

تمام روزهای سال

زانوانم

پله های معبد را رفته بودند

و دستهایم

گره خورده بود به ضریح چوبی

...

عروسک سنگ صبور1!

هنوز

فرسنگها دروغ می نویسند

وشعرهای تقلبی میزنند

دلاوران میان جنگ

سیگار دود می کنند

می نشینند

و به سلامتی...

بگذار نگویم

بگذار نگویم

که من می ترکم

یا دنیا سونامی شدیدی میشود

 

عروسک سنگ صبور!

تمام ماههای سال

به آسمان چشم دوختم

زیر خاکستر

یخ زده بود جنازه ام...

 

 

  •        عروسک سنگ صبور: طبق افسانه های آذربایجان عروسکی سنگی است که شخص دردمند با او درددل می کند.ودر انتها اگر کسی شخص دردمند را در آغوش بگیرد عروسک می ترکد و در غیر این صورت شخص دردمند از غصه خواهد ترکید.

 

۱۳٩٠/۸/۳ | ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

 

برف پاکنم خراب شده

یا تابلو یخ زده بود؟!!

مسیررا درشکست نوردیدم

وجاده باریک شد

باریک

به اندازه انگشت

حالا

کودکی از خوابهایم بالا می آید

وهمین چند دقیقه کافی است

که در را به روی نگرانی ها ببندم

جاده را یکطرفه برگردم

.

صبح بین بوته ها انتظار می کشد.

 

 

۱۳۸٩/٩/۱٩ | ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

اینجا

هنوز هوایی باقی مانده است که

اکسیژن تازه پس بدهد

حرف های همیشگی را به قاصدک بگوید

و گم شود لای موی باد

قصه ای تازه بگو

صبح گوشش را تمام شب به پنجره چسپانده

-: آینه ها گم شدند

انار روی درخت خشک می شود

و گندم روی خوشه ،سپید

هیچ کس روشنایی نمی فروشد

.

.

.

حتی اگر شهرزاد باشم

وهزار سیب تا تــــه خط بچینم

این قصه به آخر نمی رسد.

۱۳۸٩/۸/٦ | ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

1)

بین خودمان باشد

پهن کردن آسمان برایم

آنقدر بزرگ نشدم

که نیش مارزنگی به ساقه ام برسد

نگاه هایمان که بهم گره می خورد

سوارنت های تارت می شوم

زنگونه ها به صدا درآمدند

وهزارمین عدد خوش یمن بین ما نشست

هنوزدراخترک کوچکمان

زیر حباب منتظرم

که ستاره هارا قاب بگیری

وبره ای سوغات بیاوری.

 

 

2)

دربهشت

ماربرگردن می آویزد

سیب می فروشد

تابا بوسه تو

سپید برفی عروس شود.

ومن

 مثل سیب در دستان آدم

 درآغوشت...

میدانم

هرگزحوایت نخواهم شد.

۱۳۸٩/٦/٢٧ | ٦:۱٦ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

Mors«

دستهایت

از میان اینهمه دژبان

 چگونه خواهند گذشت؟

که مورس میگیری:

«دوست داری بغلت کنم»

تمام شب کشیک داده ایم

من ،کنار بالشم

وتو ،....

 قدم رو تمام چراغها را روشن می کنم

عاشق شدن ،شعری است

هربار می گویم خط خطی اش میکنی

عقبگرد فیوز می پرانی

دوباره مورس میگیری

وهمیشه اسم شب را فراموش می کنی.

 

۱۳۸٩/٤/٢۳ | ٩:٠٤ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

١)

سیب می افتد

...

به زمین می رسیم

...

جدا شدیم

و کودکانمان تنها به دنبال جاذبه

همه چیز

به سیاهی

بال کلاغی

که دانه سیب را

 چال می کند

 

٢)

 

با این همه گودال در خیابان نشسته

من

سر به هوا

چشم به دنباله داری

که قرار است سرنوشت را عوض کند

مگر چند چهار دیواری در این شهر هست؟

جبر خیابانهای این شهر

این اسمها

شماره ها

پلاک ها

هان!

اورکت کهنه ات را بردار

هنوز بهمن

سرما جان می گیرد

و هوا آنقدر ابری

که حتی ماه دیده نمی شود.

 

 

 

۱۳۸٩/٤/٩ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

بعد از مدتها تونستم  دو چیز بنویسم

سلام دوباره.

چیزی به نام شعر که در من ظهور کرد:

١

دستهایم را به سویت گرفته ام

اما تو ...

همچنان

دکمه رد تماس می زنی

و در جواب لبخند هایم

خاموش.

می دانم

عاقبت جوابم را می دهی

....

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.

 

٢

حرف نمی زنم

صدای پای زنی می آید

و...

آسمان رفته رفته سپید می شود

روشن تر از چشمان تو

نه!

اصرار نکن

برگها سبز شده است

و کار من

مرور خاطرات نخ نما

مگر چقدر گذشته؟

تابستان...

پاییز...

زمستان...

و همه چیز همین جا

تمام شد

.

.

دوباره برگردیم؟

نقطه را سر خط بگذارم

و از همان جا دربست بگیریم

نرسیده به میدان پیاده شویم

کنار شمشاد های سبز...

**

حالا به من بگو

کجا امضا بدهم؟

تا پاسپورتت کامل شود...

۱۳۸٩/٢/٢۳ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

خیابان سکوت کرده است

از عمق خاموشی شب میگذرم

اینجا هوا کمی ناخوش است

ستاره ها خسته از سالها رفته اند

امشب...

چقدر تاریکی به چشمانم می آید

۱۳۸۸/۱۱/٢٠ | ۸:٠٦ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

به من بگو

تنهاییِ نا خواسته ی شبان

در دل دشت

فریاد نت ها

با ستاره ها

چگونه عجین میشود؟

جرقه می زند؟

همینکه برایم

از کرور کرور فانوس

 روشنتر است.

و دستانم را

تا عمق روشنایی های شب می برد.

....


شاید اینجا

کمی عقب تر

کمی تنهاتر

بره ای ستاره اش را به تو بخشیده.

۱۳۸۸/۱٠/۱٢ | ٦:٤٦ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

سلام .

وقت نشد روی این شعر خوب کار کنم.لطفا برای بهتر شدنش کمکم کنید.

 

 

سایه ها جلویم رژه می روند

می خندم

بازی می کنم

هزار بار از نو

کمی بیشتر بخند

بازی کن

کمی بیشتر...

حالا موقع منست

به سراغت می آیم

با تبل کوچکم

و تو شمرده می شوی

هزار و یک ....

هزار و دو....

هزار و سه....

بعد

مثل کودک شاد

برف های حیاط را کنار می زنی

بی آنکه بفهمی سردت شده

 دراز می کشی

زمین ترا می بلعد

و تو هنوز می خندی

 

 

 

 

۱۳۸۸/٩/۱۱ | ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

دوستان عزیز سلام

تا آخر این ترم نیستم. بعد از مدت ها چیزی به نام شعر ....

 

 

کاش ....

می توانستم

با خط بریل بنویسم

به من بگو

چند سوراخ در این صفحه "لبخند "می شود

و یا این کلمه "           "

که می ترسم به زبان بیاورم

چگونه بر نشانه ها جاری شود

تا تو بفهمی

من

نقطه

نقطه

نقطه...

۱۳۸۸/۸/٥ | ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

زمانه...

کودک بازیگوش

فرشته های زیبا را شکار می کند

کلکسیون می چیند

زیرخاک

قاب تنهایی عالم

۱۳۸۸/٧/۱٥ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

 روزنامه

و سکوت کافه نمور

نفس هایم بر روی شیشه

یخ زده اند

شب  هجوم می آورد

و سرم بر گوشه  سمت راست

شیشه ها تمیز می شوند

۱۳۸۸/٦/۱۸ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

حالا همه تنهایی هایم
درون آلبوم نشسته اند
ستاره هایی که رنگ می بازند
و ابرهای سیاهی که شب درست می کنند

ستاره ها را می شویم
و بر سقف سیاه اتاقم سنجاق می کنم
دوباره آسمان
تولدت را جشن می گیرد .

۱۳۸۸/٥/۱٧ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

دورتادورم پیله های آجری
نزدیک میشوم
آنقدر که تو قطب همنامم دورم می کنی

و من دوباره از نو

پایانی ندارد
به هیچ کدام از حرفهایت نمی رسم
نه!
راهی نیست
حتی پرستوها به این سوی دیوارکوچ می کنند

۱۳۸۸/٥/۳ | ٧:۳٥ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

مدتهاست که شعری نگفته ام. شاید اینهم شعر نباشد.

 

وقتیکه ماه بر پیشانی ام پا می گذارد

 

کفشم را بر

 

نوزدهمین پله قصر جا میگذارم

 

و حالا تا نفخ صور پری سوم

 

صد سال خواب

 

......

۱۳۸۸/٤/۱٦ | ٩:٤۸ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

با بقچه نانش برزمین می خورد

می ایستاد

وباز هم...

چهارراه آغاز یک سقوط یود

زنی که رویش را می پوشاند

شاید هنوز دخترکی بود

با اشتیاق

شیشه ها غبار گرفته بودند

و هجوم حقیقت

حتی ترحمی بچگانه نبود

- خرده پولی کف دستش-

 

فروردین ٨٨

۱۳۸۸/٤/٢ | ٧:٥٧ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

پایان

بالا رفت نوشته های فیلم

من روی صندلی نشستم

با چراغ های روشن

منتظر سکانس آخر

فیلم تمام شد

فیلم تو برای من

ومن

آخرین سکانس

 آخرین نفر

برای تو

چراغ ها روشن شده بود

اما من

همچنان روی صندلی

آخرین نفری که ازسینما رفت

 

۱۳۸٧/۱٢/٢۱ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

« ستاره »

ستاره من سلام

این روزها که آسمان ابریست

ستاره ای هم نیست

دلم می گرید همراه آسمان

باران که می بارد

دل ها را شاد می کند

 و صدایش مرا گریان

دلم تنگ است

تنهایی نمی شود خندید

یادت هست ؟

صفحه های آخر جزوه

چقدر خندیدیم

من نمی دانستم

شوخی ساده آن روزها

می شود برگ زردی بر چهره ی تقویم

باور کن پنجشنبه ها روز تنهایی است

هر چند وقت یک بار

 با چشمان تر ، دل بی قرار

و تکرار جمله ای که هر بار از تو می پرسم

 ازکی ستاره از زمین می رود به آسمان؟

 

۱۳۸٧/۱٢/۱٩ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

«تقدیم به خسرو شکیبایی»

اینجا نشسته ام

زیر سوگ آسمان و زمین

 بی پناه

خسته

 رو به بیداری

 چشم بستم با تمام هوشیاری

به خیالم حرف های سبز1

بغض من این سکوت طولانی

 ماندگار شبیه پروازی

 آسمان من بهار تنهایی

آخرین حرف های ترا هدیه می دادند

 صبح هنگام ستاره ها به بیداری

دست در دست باد می دادی

غار تنهایی2 من پوشالی

آسمان را سپیده رنگین کرد

 زیر این هوای سپید تو می مانی.

                                                                                                              

1و2. اشاره به فیلم خانه سبز با بازی خسرو شکیبایی

 

۱۳۸٧/۱٢/۱٥ | ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ | نفی خشونت علیه زنان | نظرات () |

www . night Skin . ir